مرگ تدریجی..
وچیز عجیبی هم نبود چون هیچوقت ازاین ذوق واحساسا نداشت که حالابخواد دنبال عکسی باشه برا پروفایل
اما چندروزه که عکس گذاشته
حوصله اپلود ندارم
متن یکیش اینه
به هرکس میکنم از مهرجانم را فدا
همچوعقرب میزندنیشم،نمیدانم چرا
وعکس یه عقرب هست
ومتن عکس بعدی
داغونم،پناهم بده خدا...
عکس اولی رو که دیدم گفتم حتما اومده وبمو خونده ومطلبی براش ناخوش ایندبوده،درجواب من اون پروفایلو گذاشته
عکس دومی که گذاشت،راسیاتش دلم ریخت...
که نکنه سر زندگیش بلایی اومده باشه..والان مضطر شده ورو اورده به خدا؟
نمیدونم اصلا دیگه یادش به من ووبم هست یانه
ولی من هرثانیه بهش فکرمیکنم
دست خودمم نیست
مخصوصا این روزا که با مرگ دست وپنجه نرم میکنم وبعداز۱۰سال برا باردوم دکترا جوابم کردند
این روزا حالم افتضاحه به شدت موهام داره میریزه و۲۴ساعت سرگیجه وحالت تهوع دست ازسرم برنمیداره
مرگ تدریجی..
پ.ن:
تصورکنید چندروزه اب نخوردید و به قطره ابی محتاجید،بعد یه چشمه اب جلوچشمتون باشه،اما دست وپاتونو بسته باشندونتونید برید سیراب بشیدوفقط حسرت بخوریدوهی تشنه تربشید
تلگرام داشتنش،واینکه من فقط هرروز نگاه به اسمش میکنم وجرات ندارم بهش پیام بدم حکایت تشنه واب هست..
پ.ن:
نمیدونم میخونه یانه
هیچوقت که عکس العملی نشون نمیداد،الانم خبرندارم میاداینجا یانه
اما چجوری دلش انقدازسنگ شدیهو؟؟ نه اس ام اسی
نه تلگرامی،هیچی..هییییچی...
همین فکروخیالا باعث تشدید بیماریم میشه
پریروز انقدفشارم بالارفت پشت پلک چشمم پاره شد..
حوصله اپلودعکسموندارم وگرنه میذاشتم تا ببینید..
خب ناله بسه
فقط اومدم بگم عکسای پروفایلش نگرانم کرده..
ما را در سایت راز من دنبال میکنید
برچسب: تدریجی,
نویسنده:
بازدید: 52