حال مرا نپرس...
من همچنان زنده ام :)
ممنون از هرکسی که به هر روشی احوالپرسی کرد این مدت
وممنون تر از کسایی که انتظارداشتم حداقل یه اس خالی بدند اما ندادند
حدود۱۵،۱۶روزی کاملا مجازی نبودم
عننننقدم راحت بودم که تصمیم گرفتم کلا دیگه نیام واگر کار ضروری پیش اومد،نهایتابرم کافی نت
اما ازبس اس ام اس وتلفن داشتم،ملت همیشه درصحنه شرمنده ام کردندوناچارشدم فعلا موقتا بیام تا ببینم تکلیفم با مجازی چی میشه
مخاطب خاص خیلی وقت بود انلاین نبود اما بعدازاین مدت که اومدم دیدم اخرین بازدیدش شده اخیرا
حتما پیش خودش گفته تا من نیستم یه سری بزنه
خوشش باشه
همون حدکه منو ناخوش کرد،خودش خوشش باشه
ما که بخیل نیستیم
واما این مدت
شکمم شده عین دفتر چکنویس..ازبس خط خطی جای بخیه روشه...ازهرمدل که بگیدهست
حالامن که اهل لباس لختی پوشیدن نیستم
اما خب صحنه ی بسیار بی ریختیه شکمم بس که چپ وراست پاره شده ودوخته شده
بعضی دکترا خوش ذوق وسلیقه اند بازم بهتروظریفترمیدوزند
خیلیاشونم که انگار در گونی دوختند شلنگ تخته زدندورفتند

چندمورد نمونه برداری داشتم که یکیشم مربوط به معده میشد
من که کلایک سوم معده ام براثرحساسیت دارویی به فنا رفته بودوبامعده ی ناقص زندگی میکردم الانم یه چندمیلی دیگشو برداشتندواین مدت فقط به روش مخصوص وبا سروم وشلنگ و...غذامیخورم غذاکه چه عرض کنم..تقریبا فقط مایعات
از۵۰کیلو رسیدم به ۴۴کیلو
این از این..
کاروکاسبیمونو رونق دادیم واز دو شعبه،تبدیل شدیم به ۳شعبه
شعبه سوم کامل دراختیارخودمه وخوبیش اینه که تا خونمون حدود۵دیقه راهه و پیاده میام ومیرم
صبحا هوا واقعادلچسبه ومن تا جایی که میتونم هوای تمیزصبحگاهییو میبلعم:)
دوهفته پیش وقتی ازخونه اومدم بیرون ومثل هرروز عمیق نفس کشیدم،سمت چپ بدنم دقیقا جایی که قلب هست وحشتناک تیرکشید درحدی که نفسم بین راه موند
تایه هفته چیزیش نگرفتم وگفتم شایددارم سرمامیخورم ودیدم هرروز دردش بیشترمیشه و پیش میره وکم کم زیربغلم وپشت شونه ام دقیقا روی کتف چپم هم درد میکرد
خلاصه تو این گیرودار دکترودرمان ،به دکتر گفتم همچین مشکلی هست وبعداز سونوو...گفت مربوط به سینه ات میشه واز قلب نیست..توی سینه ام توده پیدا شده ( توده ای هستم خخخ) اونم نمونه برداری کردند وهنوز جوابش نیومده ولی دکتر خیلی خوش بین نیست
اینم از این...
چشم درد وسردرد وحالت تهوعم دیگه از ۳روز ویک هفته پیشروی کرده وبه سلامتی هرروزی شده
سردردشاید قابل تحمل باشه اما چشم درد واقعا خیلی زجر اوره
اینم ازاین...
بعداز هرحمام،بااینکه تمامی تدابیر امنیتی اندیشیده میشه اما کلیه درد میاد سراغم وسنگام بازیشون میگیره چون رسوب کردند تو کلیه،هیچ تکونی به خودشون نمیدند وبه دنیا نمیاند
سنگ شکنم نمیشه کرد چون اشعه ها به معده ی پاره پوره ام اسیب میزنه واز کار میندازه
اینم از این...
دندونامم که چندسال پیش براثر اون تصادف کذایی به فنا رفت ومجبورشدم همشونوبکشم وبذارم والان چون لاغر شدم دندونا گشادشدند خخخ ولثه هام تاول میزنند بنابراین مجبورم نذارم وخداروشکر که دوردیف جلو ،دندونای خودم هستند ودهنموکه باز میکنم مشخص نمیشه دندون ندارم
اینم از این...
خلاصه از چپ وراست وپایین وبالا مورد عنایت قرارگرفته ام
حالاهمه اینا یه طرف
مامان بابا هم اوضاع روحی وجسمی خوبی ندارند
مامانم که افسردگی گرفته سر پیری
بابامم که اوضاع کلیه هاش مناسب نیس
شرایط نامساعدی دارم
اما همچنان پررررررر رو دارم زندگی میکنم
درسمو ادامه میدم وبه کارم رونق میدم
به یه مشت شلنگ و لوله وسروم شکم پاره وباند وچسب وزخم و...میرم سرکلاس و میام سرکار و...
زبونم هنوز کارمیکنه وهمچنان تو سخنوری جلودار میدان هستم وبه قول یکی از استادا،اگر نباشم،کلاس تبدیل میشه به قبرستان ارواح
درظاهر خوبم وخودمو قوی نشون میدم
ولی از درون خالی شدم و واقعا تحملم داره کم میشه
درحدی که به هییییچ عنوان حوصله سروصدا ندارم
بیشتر دوس دارم توخلوت خودم باشم واین خلوتم رو توی کتابخونه ی خونه ام هستم وترجیح میدم بین کلمات زندگی کنم
دارم فرود میاددقیقا عین ساختمان پلاسکو..
نفس کشیدنم به سختی هست چون سینه ام واااااقعا درد میکنه وباهر نفسم تامغز استخون کتفم تیرمیکشه
چشم درد وتهوع امانم رو بریده
وخیلی مشکلات دیگه
نمیفهمم ادمم یا نه...
میدونم توزندگیم ادم به دردبخور ولایقی نبودم نه براجامعه مفید بودم نه خانواده نه حتی خودم
ادم بده ی ماجرا بودم هیشه
ولی فکر نکنم اننننقد بد بودم که الان اینجوری تاوان پس بدم
شایدم بودم که الان اینجوری دارم بازخواست میشم
خلاصه که نمیفهمم چه موجودی هستم ورو چه حسابی خدا داره اینجوری باهام معامله میکنه
فقط میدونم اگه همینجوری پیش بره دیگه ناچارم بگم دارم کم میارم
اگه اهنم که بودم دیگه الان زنگ زده وپوسیده شده بودم
اما نمیفهمم این جسم نحیف چجوری تحمل این همه مصیبت رو داره
که البته بهتره بگم داشته
چون دیگه اخرای خطم و داره شارژم تموم میشه
نفهمیدم چی میخواستم بگم وچی گفتم واصلا براچی ایناروگفتم
فقط وای به حال کسی که بیاد بگه
هرکه در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند
اونوقته که با پشت دست همچین میزنم تو دهنش که فکش کش بیاد
چون خوداتون سُر ومُر وگتده دارید لذت زندگیتونو میبرید وبه من که میرسید همتون برام میرید بالا منبر
قسم میخورم سرسوزنی نمیتونید یک ثانیه درد کشیدن منو درک کنید
پس خواهشا هیچی نگید
اینم شرح حال اینجانب
پ.ن: مخاطب خاص دمت گرم که اننننقد بامرام ومعرفتی وروی هرچی مرد رو سفید کردی،امیدوارم به تمام معنا خوشت باشه مرررررد
پ.ن:حال مرا نپرس که هنجارها مجبورم میکنند بگویم که بهترم
ما را در سایت راز من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 9